تبليغاتX
۩۞۩ ونوسک ۩۞۩


۩۞۩ ونوسک ۩۞۩

نگاهم کن که نگاه تو همه سخنهات.حرف ها را بگذاریم برای کسانی که نمی بینند





















1

نشسته ام روبه رویت . دقیق شده ام به حرف زدن ها و بر خوردهایت با دیگران ، با خودم و با خودت. هر بار که به تو نگاه می کنم ، اشتیاق دانستن جواب یک سوال ، تمام ذهنم را به هم می ریزد. دلم می خواهد این سوال دست از سرم بردارد .... اما دست بر نمی دارد . این دلبخواه من نیست. می خواهم یک سوال نپرسیده را مطرح کنم. نمی دانم بپرسم یا نه ؟! جوابش برای خودم خیلی مهم است ولی مطرح کردنش خیلی سخت است و ....سخت. از این نظر می گویم سخت که هیچگاه به جوابش واقعی اش نمی رسم.


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 0:0 توسط دادا مجید ( دهاتی )| |

این روزها

یا خنگ شده ام یا بی سوادم.

نه دیگر ریاضیات را باور دارم

نه ادبیات را .

از ابتدایی در گوشم خوانده اند

یک و یک می شود دو.

من و تو هم می شود ما.

ولی چرا هر وقت تصور می کنم

تو در کنارم هستی

می شویم

یک دنیا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

و بدون تو هیچ !!

شاید باید کتابها را عوض کنند  .....

 

نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 22:48 توسط دادا مجید ( دهاتی )| |


Design By : Night Skin