۩۞۩ ونوسک ۩۞۩
نگاهم کن که نگاه تو همه سخنهات.حرف ها را بگذاریم برای کسانی که نمی بینند
1 نشسته ام روبه رویت . دقیق شده ام به حرف زدن ها و بر خوردهایت با دیگران ، با خودم و با خودت. هر بار که به تو نگاه می کنم ، اشتیاق دانستن جواب یک سوال ، تمام ذهنم را به هم می ریزد. دلم می خواهد این سوال دست از سرم بردارد .... اما دست بر نمی دارد . این دلبخواه من نیست. می خواهم یک سوال نپرسیده را مطرح کنم. نمی دانم بپرسم یا نه ؟! جوابش برای خودم خیلی مهم است ولی مطرح کردنش خیلی سخت است و ....سخت. از این نظر می گویم سخت که هیچگاه به جوابش واقعی اش نمی رسم. این روزها یا خنگ شده ام یا بی سوادم. نه دیگر ریاضیات را باور دارم نه ادبیات را . از ابتدایی در گوشم خوانده اند یک و یک می شود دو. من و تو هم می شود ما. ولی چرا هر وقت تصور می کنم تو در کنارم هستی می شویم یک دنیا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ و بدون تو هیچ !! شاید باید کتابها را عوض کنند .....
![]()
ادامه مطلب

| Design By : Night Skin |

